داستان مداد


  این متن رو تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم . ازش لذت بردم .بد نیست شما هم بخونیدش
  پیرمردی در حال نوشتن نامه ای بود که نوه اش پرسید: پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟ درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی. پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج خاصیت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی !
خاصیت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود (و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین خاصیت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا(طنين انداز)

سلام..خوبی؟ کاش بتونيم رنج ها رو تحمل کنيم ... ولی متاسفانه خيلی وقتا نميدونيم اپ کردی خبرم کن.خوشحال ميشم

فرشيد

خدای مهربون رنگ آبی را به آسمان ارزانی بخشید گرما و حرارت را به خورشید داد اندیشه نو شدن را در سر کرم ابریشم انداخت رسم دلدادگی را به تک تک قطره های رودی آموخت که برای رسیدن به دریا صخره ها را می شکافد راه نرفته را در خواب پرستوهای مهاجر نمایان کرد گل ها را با تمام رنگهای سرد و گرم نقاشی کرد تجسم رویا های شیرین را در دل شب نهان نمود و از هزاران ستاره تاجی ساخت و مهتاب را حکم فرمای شب برگزید... . . . خدای مهربون هر چه داشت بخشید تا آخر به دل عاشق رسید و فقط دلتنگی مانده بود وخدا تنهایی خود را به دل عاشق داد.

فرشيد

اگر امانتی در من بود عمود بر اشرف مخلوقات به صلیب آویخته شد دو حفره عمیق از سوزن های ته گرد کف دستم را متبرک کرد و درد مثل نیلوفر تنه نامم را بلعید گلابدان اعتقاد کجاست؟ هوا بوی مرده می دهد و رفیق من در بلند گو سرفه می کند یک ، دو ، سه ، آزمایش می شویم...!!!

فرشيد

نسیم را با خط کش می سنجند و غنچه ها را در کفه های ترازو می ریزند سلامشان بوی عدد می دهد و بدرودشان شمارش معکوس است لبخندها را در دل به طلا تبدیل می کنند و عرض تبسم را به عمد طول می دهند صرافان بی مغازه همه جا می گردند و مدام تو را در احتمال های طلایی ضرب می کنند صرفه جویانه سر می زنند و حال تو را می پرسند ماشین های حساب بی حساب می چرخند و تنها عمل اصلی شان در عین پریشانی جمع الجمع است!

فرشيد

قرن تبعید محبت موسم پژمردن دل قرن تکثیر تقلب قرن خنجر خوردن دل قرن فرصت های فاسد لحظه های نا مناسب قرن استعفای عاشق قرن استیلا کاسب قحطی سبزینه و گل قتل عام رود و جنگل اتفاق خنده بر لب غربت گل در صحاری پیش کش ها : مرگ مرهم ارمغان ها : زخم کاری

فرشيد

زمزمه عجیبی در سکوت شب پیچیده بود هر کس زیر لب چیزی می گفت یکی ساکت به سمتی خیره شده بود یکی می خواست گریه کنه اما انگار چیزی جلویش را می گرفت یکی گفت: دیگه خسته شدم، فقط می خوام برم همه خسته شده بودن اما نمی دونستن چرا؟ یکی گفت: من تحمل اینجارو ندارم، میخوام برم ی جای جدید یکی دیگه آروم می گفت: خدایا پس تو کجایی؟ چرا کمکم نمی کنی؟ همه ساکت شدن یکی با بغضش سکوت رو شکست یکی گفت: ما همدیگرو داریم ولی تو غم تنهایی داریم می میریم. یکی دیگه گفت: معطل نکنید، همه در کنار هم با قدرت حرکت کردن هر لحظه به سرعتشون افزوده می شد تپش قلب شکستشون تند تر می شد صدای نفسهایشان شنیده می شد داشتن می رسیدن، سرعتشون را زیاد تر کردن در یک چشم به هم زدن با هم سطح آرام دریا رو شکستن امواج بزرگی ایجاد شد، گویی دریا لحظه ای طوفانی شد ... فردا صبح جمعیت زیادی برای تماشا به ساحل آمده بودن یکی عکس می گرفت، یکی متعجبانه نگاه می کرد یکی گریه می کرد، یکی فکر می کرد،یکی روی شنها قدم می زد کودکی از مادر پدرش پرسید: چرا نهنگ ه

آرزو

سلام فريبا جوووووووووووووووون اومدم دعوتت کنم جشن تولد .. امروز تولد دوستم معصومه است اگه دوست داشتی بيا !!!!!!!!!!! آدرسش اينه : http://pofilla.blogfa.com/ منتظرماااااااااااااا

علی..نيما ...مرتضی

سلام فريبا جان وبلاگ خيلی خيلی قشنگی داری. ما شما را لينک کرديم. بازم پسش ما يبا و اپ کردی ما را خبر کن.

گل يخ

سلام و ایام به کام این پیامی ست که در قلب تو ره می باید: مردمی باید بود....... مردمی باید زیست ..... مردمی باید ماند به روز هستم و منتظر نظرات زیبای شما

آرشین

سلام وبلاگ قشنگی داری مبارکه به ما هم یه سر بزن باییییییییییییییییییییییییی[گل]