...


آسمون بغضشو خالي مي‌كنه.......... آدمو حالي به حالي مي‌كنه
كوچه‌ها رنگ زمستون ميگيرن.......... شيشه‌ها بخار و بارون ميگيرن
آدما چتراشونو واميكنن.......... گريه ابرو تماشا ميكنن
نمي‌خوان مثل درختا تر بشن.......... از دل قطره‌ها با خبر بشن
نمي‌خوان بي‌هوا خيس آب بشن.......... زير بارون بمونن خراب بشن

اما تو چترتو بستي كبوتر.......... زير بارونا نشستي كبوتر
رفتي و سنگا شكستن بالتو.......... اومدي هيچكي نپرسيد حالتو
بعضي‌ها دشمناي خوني شدن.......... بعضي‌ها غول بيابوني شدن
بعضي‌ها ميگن كه بارون كدومه.......... بوي نم شرشر ناودون كدومه

                ديدي آسمون خراب شد سر ما.......... غصه شد وصله بال و پر ما
               حالا تو سايه نشيني مثل من ..........خوابهاي ابري مي‌بيني مثل من
              چقدر اينجا مي‌خوري خون جگر.......... كبوتر عصاتو بنداز و بپر


/ 0 نظر / 6 بازدید