دیوار شیشه ای ذهن

    یه روز یک دانشمند یک آزمایش جالب انجام داد...
اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .  ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.  بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه.  دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت.  میدانید چرا؟  اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.  اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت.    ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.


/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يارخوش

مطلبتان بسيار دلنشين و قابل تامل بود ولی از دست نامردهای روزگار چه کنيم؟ به هر حال از حضورت در وبلاگم خرسندم هرچند دير به دير ميايی ولی اومدنت زيبايی به همرا داره موفق باشيد

گل يخ

سلام و ممنون از حضورتون در وبلاگ گل يخ

گل يخ

مطالب جالبی برای متون وبلاگتون انتخاب کرديد براتون آرزوی موفقيت دارم

مهرداد

مطلب آموزنده و دلنشینی بود و از خوندن اون لذت بردم همواره نویسا باشی و جاودان در پناه حضرت دوست

صدف(شب تنهايی)

سلام فريبا جان. مثل هميشه مطلب قشنگی بود. بعضی وقتا اين ديوار شيشه ايی ها هم مشکل سازن پيش من هم بيا

فرشته

وجود یک آدم جوانمرد در یک محله ای جوانمردی را به مردم می آموزد .وجود یک آدم بخشنده. در همسایگی ما .مردمی را بخشند ه می کنه. چرا هر روز یکی نذری میده و تعدادشون هر روز زیاد تر میشه. از روی هم چشمیه دیگه . آدم همین طور یه دیگه. دین آمده رحم رو در ما شکوفا کنه.گذشت رو شکوفا کنه. دین نیامده نماز خون بی عمل و قرآن خون متکبر را زیاد کنه.

فرشته

وجود یک آدم جوانمرد در یک محله ای جوانمردی را به مردم می آموزد .وجود یک آدم بخشنده. در همسایگی ما .مردمی را بخشند ه می کنه. چرا هر روز یکی نذری میده و تعدادشون هر روز زیاد تر میشه. از روی هم چشمیه دیگه . آدم همین طور یه دیگه. دین آمده رحم رو در ما شکوفا کنه.گذشت رو شکوفا کنه. دین نیامده نماز خون بی عمل و قرآن خون متکبر را زیاد کنه.